پیشبینی آب و هوا
۲۹ آبان ۱۳۹۶, ۱۲:۳۱ ق.ظ
 

اغلب ابری
-1°C
رطوبت: 44%
سرعت باد: 7 km/h جنوبجنوبغرب
تند باد: 11 km/h
اطلاعات بیشتر...
 
آخرین دیدگاه‌ها
آمار سایت
  • 0
  • 82
  • 43
  • 336
  • 7,268
  • 71,793
  • 103,695
  • 0
  • ۲۰ آبان ۱۳۹۶

بایگانی برای ‘قبل انقلاب’

غلامحسین درویش پرور

غلامحسین درویش پرور

قهرمان ما در سال ۱۳۲۷ در روستای پرور دیده به جهان گشود نام پدر او محمد حسن بود که انسان وارسته و فرهیخته ای بود مادر او مریم نام داشت که از او نیز به نیک نامی یاد می کنند . غلام حسین درویش در سن ۷ سالگی در همان پرور به مدرسه رفت وتحصیلات خود را به همان روش قدیم شروع کرد در سن ۱۰ سالگی پدر خود را از دست داد و در سال ۱۳۳۷ تحت تکفل برادر ارشد خود قرار گرفت و همراه او به تهران مهاجرت کرد و در جوادیه ی تهران سکونت اختیار کردند

غلام حسین درویش به مانند عمو های خود غلامحسین و اسماعیل که از پهلوانان پرور بودند به ورزش کشتی علاقه داشت و در باشگاه داریوش محله ی خود تمرینات خود را آغاز کرد به دلیل داشتن قدرت بدنی بالا طولی نکشید که توانست چند مقام قهرمانی باشگاهی را کسب کند

آغاز بوکس

غلامحسین درویش در دوران سربازی در مسابقات کشتی شرکت می کند و به دلیل حق کشی هایی از این مسئله ناراحت می شود . غلامحسین درویش در دوران سربازی دوستی داشت با نام آقای اصغر نژاد که از بچه های ماکوی آذربایجان بود که خود از قهرمانان بوکس ارتش های جهان بود آقای اصغر نژاد که قدرت بدنی و تعصب قهرمان ما را دید به اصرار او را به بوکس تشویق کرد غلامحسین درویش با کمک ایشان شش ماه مداوم بوکس تمرین کرد وتوانست افتخاراتی هم کسب کند که از جمله می توان مقام اول قهرمانی بوکس پادگان عجب شیر در آن زمان اشاره نمود در سال ۱۳۴۸ در مسابقات قهرمانی بوکس ارتش های جهان شرکت کرد که مقام سوم را کسب نمود

در سال ۱۳۵۲ قهرمانی اول کشور را در شهر کرمان به دست آورد و در همین سال به عضویت باشگاه گمرک ایران در آمد که همین امر سبب استخدام وی در اداره گمرک شد پس از آن هشت سال متوالی قهرمانی اول تیم ملی بوکس را حفظ کرد هم اکنون قهرمان ما در سلامتی کامل به سر می برد و در تهران ایران سکونت دارد و کماکان به ورزش بوکس علاقه ی وافری دارد و هنوز به عنوان ناظر و مربی و داور در میادین حضور سبزی دارد

افتخارات بین المللی و کشوری غلامحسین درویش پرور

قهرمان سوم جهان در سال ۱۹۷۵ در رومانی

قهرمان سوم ارتش های جهان در سال ۱۳۴۹ در تایلند

مقام دوم کمربند طلایی سال ۱۹۷۴ در کشور رومانی

مقام سوم دست کش طلا سال ۱۹۷۵ در رومانی

مقام اول عمران منطقه سال ۱۹۷۴ در کشور ترکیه

مقام دوم قهرمانی سنتو سال ۱۹۷۵ در آنکارا

مقام اول آسیا در ایران در سال ۱۳۵۱

مقام اول قهرمانی کشور در سال ۱۳۵۲

مقام اول قهرمانی کشور در سال ۱۳۵۳

سهراب محمودیان

سهراب محمودیان

سهراب محمودیان مرد قدرتمند دودانگه و هزارجریب بعد از شهریور ۱۳۲۰ بود.وی از جانب دولت وقت، با عنوان چریک و با صد و پنجاه سوار، مامور دستگیری و سرکوب یاغیان محلی در دودانگه، هزار جریب و سوادکوه شد. به دلیل ویژگی های شخصیتی قوی و قدرت رهبری و جسارت فوق العاده در این کار موفق شد. مادر وی زهره فرزند محمدحسن سلطان، زنی خردمند بودکه مردم از وی به نیکی یاد می کردندپدر سهراب یدالله معروف به بیدقدار بود بر سر مزار وی نوشته است تاریخ وفات : ۱۳۳۹  
مرحوم مغفور مبرور اشرف الحاج حاجی یدالله بیدقدار ولد مرحوم افتخارالحاج حاجی بابای پروری ملقب به بیدقدار
همچنین سهراب محمودیان شخصی بود که مدرسه ی پرور و شرکت تعاونی روستایی پرور و آسیاب موتوری را تاسیس کرد

 

 

مَشدی پِلوِری

مَشدی پِلوِری

مشدی پروری )به گویش محلّی مشدی پِلوِری(  با نام اصلی محسن احمدی فرزند قاسم، از سرکشان سال‌های پایانی عهد قاجار و دوره‌ی پهلوی اول می‌باشد. برخی او را عیار و برخی یاغی و گروهی نیز او را مبارز علیه رضا شاه می‌دانند و حتی برخی او را میرزا کوچک کوچک می‌نامند. او حدود صد سال پیش در یکی از روستاهای بنام منطقه‌ی هزارجریب مازندران یعنی   پرور زاده شد  این روستا بعدها جزء بخش دودانگه‌ی شهرستان  ساری و چند سال پس از انقلاب اسلامی از توابع شهرستان مهدیشهر شد. مشدی از طایفه‌ی قرقچی و تیره‌ی احمدیان در پرور بوده ‌است و تاریخ مرگش را برخی پائیز ۱۳۱۶ و برخی دیگر پائیز ۱۳۱۸ می‌دانند.

البته با توجه به سند و مدرک و گواهی فوت مشدی که در همین قسمت قرار می دهم نشان می دهد که تاریخ فوت مشدی به احتمال خیلی زیاد سال ۱۳۱۶ می باشد البته با توجه به گفته قدیمی های و همچنین همسر مشدی مرگ او در پاییز ۱۳۱۶ بوده است.

جواز اصلی فوت مشدی ارسالی از علی احمدیان نوه ی مشدی

جواز اصلی فوت مشدی ارسالی از علی احمدیان نوه ی مشدی

 

 

 

 

 

 

 

مشدی در فرهنگ مردم مازندران

مشدی در فرهنگ و فولکلور مردم  مازندران جایگاه ویژه ‌ای دارد و پس از هفتاد سال از مرگش هنوز کسانی درباره‌ی او رمان می‌نویسند و در وصف او شعر می‌سرایند. 

خامبه البسو و ترنه بووشم             بسون مشدی پلور بمیرم

ترجمه : می‌خواهم مثل رعد و برق ومه روی کوه بشوم ، بسان مشدیِ پرور بمیرم

مشدی خود نیز شعر می ‌سرود  و الفتی با  شاهنامه فردوسی داشته ‌است.او برخی از اشعار منظومه‌ی بلند خود را روی ستون‌های چوبی خانه‌اش در پرور حک کرده‌ بود . نمونه ‌ای از اشعار مشدی علیه رضا شاه و کشف حجاب

به نام خداوند لیل و نهار           زپور و زغالی بر آرم دمار

رضای آلاشتی شده پادشا         یکی تازه قانون نموده به پا

زنان سربرهنه به بازارها           خدایا بگیر این‌چنین شاه را 

مشدی در باور بسیاری از کهنسالان البرز یک قهرمان است. حتی برخی از مکان‌های جغرافیایی مازندران به نام مشدی ثبت شده ‌است. برای نمونه در سرخ‌ گریوه (از روستاهای هزارجریب بهشهر) مکانی به نام «مشدی خاسه» (خوابگاه و جایگاه مشدی) وجود دارد که اشاره ‌ای است به کمین گاه و اطراق‌گاه مشدی و یارانش در سمنان و مازندران جنگاوران و یاغیان زیادی از جمله حسین خان، گل آقا، محمدجوه، ممزمون پدید آمدند اما هیچ ‌یک از آنها همانند مشدی مشهور و محبوب نشده ‌اند.

زندگی مشدی

مشدی در روستای پرور زاده شد مادرش، سید گل‌چهره، اهل روستای کاوَرد از روستاهای پشت کوه در ده کیلومتری شمال پرور بود.

مشدی به کوه می‌زند

نصرت‌الله نوح روزنامه‌نگار سمنانی در یادداشتی به محمداحمد پناهی سمنانی پیرامون انگیزه‌ی مشدی می‌نویسد

من این خاطرات را از مردی به نام نجاتی شهمیرزادی که از سواران مشدی بود و در سال ۱۳۳۴ در زندان قصر تهران که زندانی خود را می‌گذراند، شنیده‌ ام او تعریف می‌کرد که در پِلوِر ‌که زادگاه مشدی بود، مردی به نام سلطان که مأمور دولت هم بود، زمینی متعلق به پدر مشدی را تصاحب می‌کند. در آن زمان مشدی هنوز به سن بلوغ نرسیده بود. پدر مشدی برای شکایت به ادارات و محاکم قضایی آن روز سمنان و سنگسر مراجعه می کند . پرونده‌ای برایش تشکیل می‌دهند و او را سر می‌دوانند. پیرمرد بعد از سال ها تلاش، بدون اینکه به زمین از دست رفته‌اش رسیده باشد، چشم از جهان می‌بندد و مشدی را تنها و سرگردان رها می‌کند مشدی نیز چندی پرونده را تعقیب کرد ولی گوشی برای شنیدن حرف‌های حساب او وجود نداشت سرانجام به جان آمد و به رئیس یکی از ادارات گفت تا کنون من به دنبال شما دویده ‌ام و حرفم به جایی نرسیده است از امروز کاری می‌کنم که شما به دنبال من بیاید و التماسم کنید از فردا مشدی به کوه زد و اولین گلوله‌اش سینه‌ی سلطان غاصب زمین پدرش را شکافت و به بقیه نیز پیغام داد که متوجّه خودشان باشند رؤسای ادارت که از سایه‌ی مشدی وحشت داشتند با فرستادن هدیه‌ها و نامه‌های چاپلوسانه به وسیله‌ی پیک‌های مخفی به مشدی خود را بی‌گناه و طرفدار او نشان می‌دادند

مشدی در سالهای بعد

مشدی یاران زیادی از روستاها و دهستان‌های پیرامون داشت

یارانی که بعضا از لحاظ عیاری چندان همانندی‌ای به مشدی نداشتند و مرگ مشدی نیز به دست همین یاران بی‌وفا رقم خورد که تطمیع و وعده‌های سرهنگ هوشمند بر آنها کارگر افتاده‌ بود بعضی از آنها پس از مشدی به دزدی و آزار مردم روی می‌آورند و صفت دزد می‌یابند، صفتی که با عیاری‌های مشدی سنخیتی نداشت.

از ویژگی‌های مشدی احترام به زن‌ها و عدم آزار جنسی آنها بود کاری که معمولا بین یاغیان مرسوم بود.

با اینکه هفتاد سال از مرگ مشدی می‌گذرد اما هنوز هم این صفت مشدی بین مردم کوهستان مازندران معروف است از دیگر ویژگی‌های مشدی عدم خشونت غیرموجه و نکشتن سربازان و نیروهای دولتی حتی در هنگام محاصره بود.

 ازدواج

مشدی و شهربانو عاشق هم بودند اما کسان شهربانو به خصوص برادرش سید باقر با این ازدواج مخالف بودند و مشدی را به منزل یکی از آشنایان در شهمیرزاد نزدیک پاسگاه انتظامی می‌برند آنها قصد داشتند وی را به اجبار به عقد دیگری در آورند. مشدی در مراسم عقد حاضر می‌شود. شهربانو با دیدن مشدی شادمان می‌شود و از جای خود می‌جهد و خود را به کنار مشدی می‌رساند. آنگاه هر دو سوار بر اسب پس از شلیک چند تیر هوائی از نظرها دور می‌شوند و در کوه‌ها ناپدید می‌شوند . مشدی چند همسر داشت!

 یاران مشدی

محمد ( پسر عمو ) –  اصغر ( پسر عمو ) –  روح الله فینسکی – علی سرهنگ – کل بابا –  تقی رودبارکی -صمد چهار رودباری –  بابا علی بند بنی –  علی احمدی و خیلیهای دیگر.

رضا شاه

مبارزه‌ی مشدی با رضاشاه در واقع دوره‌ی آخر زندگی مشدی است. که سرانجام مرگ او را نیز در پی می‌دارد. از این زمان نامه‌هایی نیز به جا مانده که میان مشدی و رضاشاه نگاشته شده ‌است. در یکی از نامه‌ها رضا خان مشدی را هم‌ولایتی خود و سوادکوهی می‌خواند البته پرور جزء دودانگه و دودانگه هم‌مرز با سوادکوه بوده ‌است و هم ‌ولایتی بودنشان به مازندرانی بودن هر دو برمی‌گردد و او را به تسلیم و آشتی فرامی‌خواند.علنی ‌ترین رویارویی مشدی با شاه مملکت، رویداد گردنه‌ی بشم است. رویدادی که به کار گمارده شدن سرهنگ هوشمند را برای دستگیری مشدی در پی داشت. مشدی و یارانش که تصمیم به از میان بردن رضاشاه گرفته بودند در گردنه‌ی بشم کمین می‌کنند تا خودروی شاه را متوقف کرده او را دستگیر نموده و یا به قتل برسانند. اما به اشتباه خودروی دیگری را می‌ایستانند و رضاشاه فردای آن روز از مسیر می‌گذرد. وقتی خبر به گوش رضاخان رسید

او یکی از لایق‌ترین و زبده‌ترین افسران خود به نام سرهنگ هوشمند را به دستگیری مشدی گمارد.

سرهنگ هوشمند

وقتی جریان گردنه بشم به گوش رضاخان رسید او یکی از لایق‌ترین و زبده‌ترین افسران خود به نام سرهنگ هوشمند را به دستگیری مشدی گمارد. مشدی طبق معمول همه ساله شب عید را به پرور می آمد تا در کنار خانواده خود به سر برد یارانش به او می گویند که این کار خطرناک است و بهتر است وی از این کار صرف نظر کند امّا او توجهی نمیکند . شب هنگام سربازان و نیرو های سرهنگ هوشمند خانه را محاصره می کنند مشدی همه‌ی شگردهای سرهنگ از جمله ریختن نفت و انداختن کاه و کهنه‌ی آلوده به نفت از طریق روزنه‌ی نورگیر (به مازندرانی : لوجِم lujem ) را خنثی می‌‌کند. همان شب دست همسرش گلوله می‌خورد. یک افسر سر به دودکش اجاق می‌برد و بی‌شرمانه فریاد می‌زند که فردا کشته می‌شوی و زنت را صاحب می‌شوم که مشدی با گلوله‌ای مغزش را از هم می‌پاشد. یاران مشدی نیز از خانه‌های خود بیرون می‌آیند و سعی می‌کنند با تیراندازی و انجام تدبیرهای خاص و حرکات ایذائی مشدی را از مهلکه برانند. مشدی (گفته شده به دستور سیدی که در خواب و بیداری دیده ) دیوار اتاق را می‌شکافد و پس از خروج با سربازی رویارو می‌شود. مشدی دهان سرباز را می‌گیرد و دست و پایش را می‌بندد و می‌گریزد. کمی دور می‌شود. اصغر و دیگر یاران به او می‌پیوندند. سرهنگ زمانی متوجه می‌شود که در دامنه‌ی کوه همراه با شلیک سه گلوله فریاد می‌آید : زنده باد مشدی، زنده باد مشدی

خبر نجات معجزه‌آسای مشدی دهان به دهان چرخید و کل دودانگه، هزارجریب، ساری، سمنان و سنگسر را فرا گرفت. پس از آن سرهنگ به حیله‌های زیادی چنگ زد از جمله انتقال همسران و یاران مشدی به زندان سمنان. سرهنگ هوشمند سرانجام با وعده دادن به یاران مشدی و تطمیع آنان توانست او را به دست یارانش بکشد.

عیاری مشدی

مشدی خواه یاغی نامیده شود خواه مبارز، نمی‌توان صفت عیاری را از او سلب کرد. صفتی که باعث می‌شود مردم منطقه با وجود برخی دلخوری‌ها هنوز هم پس از هفتاد سال به نیکی از او یاد کنند.

او گاهی برای برآوردن نیازمندی‌های خود و یارانش از مردم عادی درخواست آرد، نان، گوشت  یا هر آنچه در توانشان بود می‌کرد به گونه‌ای که فشاری به ایشان نیاید و ظاهراً خود را  موظف به جبران آنچه گرفته‌ بود می‌ دانست .

 رویداد بولا

 این رویداد از رویدادهای مهم زندگی مشدی است که توانست در جنگل انبوه بولا از محاصره‌ی دویست تن از نیروهای دولتی بگریزد.

 باور دینی

مطلبی که کمتر مورد توجه قرار گرفته باور ژرف مشدی به دین و حضرت حق است. برای نمونه زمانیکه به جای رضاخان یکی از زائران امام رضا هدف گلوله قرار می‌گیرد مشدی عمیقاً متأثر می‌شود و با یقین می‌گوید که ستاره‌ی وی به خاطر این عمل افول کرده‌است به گواهی یاران مشدی، او اهمیت زیادی به نماز می ‌داده‌است.

شعری در وصف مشدی از مهندس محمدرضا گودرزی :

ننه چن تم پلنگ ناره ناره             چند وقتیست نعره‌ی پلنگ نمی‌آید

ننا ناجش دنه و چشم‌انتظاره         مادر ترانه‌ی بی‌ قراری می‌ خواند و منتظرست

ناگمُن کور کلاج پغوم بیورده         ناگهان کلاغ زاغی پیغام آورد

دِ تا نعش تنگه تِک کَهَرِ باره        نزدیک تنگه دو تا نعش بار اسب کهر است

پئیزه و جنگل تن زخم و زاره      پائیزه و تن جنگل زخم زاره

کَهَر جان شِره کانده به‌قراره        اسب کهر شیهه می‌کند و بی‌تاب است

پلورِ تنگه‌ی ببرِّ بئورین              ببر تنگه‌ی پرور را بگوئید

تنی استاره امشو نادیاره             که ستاره ‌ات امشب ناپیداست

به اشعار علی شیرین دوست پاشاکلایی و شعبان نادری رجه نیز می توان اشاره کرد .

مرگ مشدی

 مرگ مشدی به دست چند تن از یارانش که توسط سرهنگ هوشمند تطمیع شده بودند اتفاق افتاد. «آن شب مشدی بیمار بود و کنار آتش خوابیده بود. قاتلین برای اینکه افراد مورد هدف در معرض دید آنها باشند با شعله‌ور کردن آتش اجاق، خوابگاه را چون روز روشن کردند. مشدی علت را سؤال کرد. یکی از آنها جواب داد: چون شما مریض هستید و نیازدارید بدنتان گرم بماند.

بعد از تیراندازی، صمد چهار رودباری، تقی رودبارکی و بابعلی بندبنی فرار می‌کنند. اصغر در همان لحظه جان سپرد و مشدی تا روز بعد زنده ماند و غروب روز بعد درگذشت.

جسد مشدی و اصغر را در دامنه‌ی صعب ‌العبور یک کوه صخره ‌ای در محلّی بنام زرشکی پابند دفن کردند. اما قوای امنیه پس از چند روز به آن دست پیدا کردند و بعد از نبش قبر، دو جسد را روی اسب گذاشتند . در سمنان و سنگسر گرداندند و همان‌جا دفن کردند یکی از حرفها و وصیت‌های جالب مشدی که در لحظات آخر به یارانش گفت این بود که  روزیکه اسلحه به دست گرفتم بر من حتم بود که به مرگ خدائی نخواهم مرد و هدف گلوله قرار خواهم گرفت، لذا آمادگی لازم برای این کار را داشتم. دیگر اینکه اگر بتوانید جنازه‌ی مرا مخفی کنید و کسی متوجه مرگ من نشود، چندین سال می‌توانید به کار خودتان ادامه دهید، غافل از اینکه قاتل در میان نفراتش می‌باشد.

 بر گرفته از کتاب عقاب کوهستان، مهندس محمدرضا گودرزی پروری

اگر کسی اطلاعات بیشتری می خواهد میتواند کتاب عقاب کوهستان مهندس محمدرضا گودرزی و یا کتاب رویاهای ببر عاشق اثر اسدالله عمادی را مطالعه کند ولی بیشتر از همه ی اینها که میتواند سند واقعی باشد نوار کاستی است که فکر میکنم یک سال بعد پیروزی انقلاب منتشر شده است

دانلود آهنگ نوار کاست

دانلود آهنگ مشدی با صدای طیبی

دانلود آهنگ مشدی پِلوِری با صدای استاد ابوالحسن خوشرو

دریافت کتاب عقاب کوهستان نوشته ی مهندس محمدرضا گودرزی

oghab kohestan

دریافت کتاب آخرین برنو از هوشنگ ایرجی

با تشکر از آقای فردین محمودیان که این کتاب را در اختیار بنده قرار داد .

کتاب های دیگری هم نظیر رمان رویاهای ببر عاشق نوشته ی اسدالله اعمادی و فرمانروای البرز نوشته ی عابس نصیری و یک کتاب رمان نیز با نام آخرین بِرنو نوشته ی هوشنگ ایرجی نیز نوشته شده است که خواندن آن ها هم خالی از لطف نیست و من نسخه ی الکترونیکی کتاب آخرین برنو را هم در سایت برای دریافت قرار دادم.

ورود به سايت
نظر سنجی

نظر شما در مورد طراحی سایت جدید پرور چیست ؟

دیدن نتایج

Loading ... Loading ...

This site is protected by wp-copyrightpro.com